مرجع دانلود رمان و داستان کوتاه

رمان رابطه

سال انتشار : 1395
هشتگ ها :

#پایان_خوش #عاشقانه #همخانگی #ازدواج_سفید
#آسیب_شناسی #چطور_قوی_بشیم #عشق_واقعی_یک_مرد #طلاق #زنان_پس_از_طلاق #زندگی_بعدطلاق

موضوع اصلی رمان رابطه

زنی (گلابتون) که بعد سال ها شوهرش (شهاب) طلاقش میده و دچار سرخوردگی و افسردگی شده اما دوست جوون و خوش مشرب همسر سابقش (سهیل) اتفاقی با او آشنا میشه و او را از زنی سرخورده و شکست خورده تبدیل به زنی می کنه که رویای گلابتون بوده.

هدف نویسنده از نوشتن رمان رابطه

+مهمترین هدف اینکه با کات یا طلاق زندگی هیچ کس تموم نمی شه.
+نشون دادن شیوه های احیای روحیه و مبارزه با افسردگی بعد طلاق یا کات کردن.
+مبارزه با تابوهای اشتباه در گورد طلاق و جدایی.
+تاثیر نقش خانواده و پشتیبانی اعضا.
+نشون دادن شرایطی بسیار بد و منزجرکننده که با ویژگی های کارکترها به شرایطی طلایی تبدیل می شه.
+عشق واقعی طرفین را به قله زندگی می رسونه.
+عشق واقعی بخشنده است.
+کارما.
+تنهاکسی که باعث تغییر شماست خودتونید باید خودتون بخوایید.

پیام های رمان رابطه

هدف ها و پیام ها یکی هستند.

خلاصه رمان رابطه

گلابتون بعد هشت سال با خیانت شوهرش اونم توسط خواهرزن داداش خودِ گلاب مواجه می شه و شهاب به خاطر عشق جدیدش گلابو با تحقیر و سرخوردگی طلاق می ده و درست چند وقت بعد طلاق سهیل که پسری شیطون،خوش مشرب،اکتیو،امروزی و با دیدگاهی باز هست اتفاقی گلابو میبینه و وقتی متوجه وخامت احوال گلاب میشه طوری اونو همراهی و تشویق می کنه که کلا مسیر گلاب از زنی افسرده،شلخته،ناامید،بیکار و…. عوض می شه و تبدیل به زنی مستقل،امروزی،آگاه و… می شه و وقتی به خودشون میان می بینند عشقی زیبا در دلشون جوونه زده و این تفاوت شخصیت و تغییرات باعث میشه نظر شهاب جلب بشه مخصوصا که الان دوستش کنار همسرسابقش هست و این باعث می شه که ….

مقدمه رمان رابطه

اگر رابطه ای رو از دست دادید و یا افسرده و ناامید و ناکارامد شدید حتما این رمانو بخونید هم عاشقانه و خنده دار هم کلی راهکار و روش برای احیای و بازسازی درونی و رویاهاتون می خونید.

مقداری از متن رمان رابطه

-واااای خاک بر سرم آبروم رفت.
چشمامو محکم بستم، خدا کنه وزنم اومده باشه پایین، آتیه و سهیل سرشون روی شماره ی ترازو بود، داروخونه شبانه روزی پیدا کرده بودیم که نصفه شبی وزن بکشیم، آتیه با خوشحالی گفت:
-گلاب اینجـــــارو.
سهیل-آفرین، آفرین، فکر نمی کردم انقدر اراده داشته باشی.
به شماره ی ترازو نگاه کردم، وزن ایده آلی بود، قبلا شبیه یه آرزو بود اما الان اتفاق افتاده بود، با خوشحالی و ذوق به آتیه و سهیل نگاه کردم.
سهیل-خب دیگه بیا پایین صاحبش داره چپ چپ نگاه می کنه.
آتیه کف دستاشو بهم کوبید و گفت:
-الان وقت شرطه.
سهیل با خنده و شیطنت گفت:
-کدوم شرط؟!
آتیه-کِی گوشیشو می دی؟
-آتیه!
آتیه-چیه؟ نکنه صاحب کارت شده کوتاه اومدی؟ هان؟ کوتاه نیای ها.
سهیل-اول باید یه سور مشت بده.
آتیه-باشه فردا بریم اوشون.
سهیل-اوشون چیه، فردا جمعه است، جمعه یعنی جاده و رودخونه.
آتیه-آره بریم، بهروز هم شیفته، پویان رو می دم مامان، چندِ صبح؟
سهیل-هفت راه بیفتیم، اول بریم جاده یه صبحونه بزنیم، بعد بریم بالاتر برای ناهار تا هر جا که جاده رسوند تا ظهر.
آتیه-باشه هفت صبح بیا.
-می خوایید نظر منم بپرسید؟
آتیه و سهیل باهم گفتن:
-نه، می خوای آیه یاس بخونی.
تا خود خونه هزار تا تصمیم گرفتن، یه جوری نظراتشونو به هم پاس می دادن که انگار اونا وزن کم کرده بودن، در این حد ذوق کرده بودن، یه بار تصمیم جوجه و پیکنیک گرفتن و بعد بهم زدن چون هوا سرد بود، یه بار دیگه گفتن بریم خود شهر چالوس و بعد سهیل گفت نه شب موقع برگشت خیلی خسته می شیم، باز چالوس کنسل شد و قرار شد بریم کوهسار اما باز دم در تصمیم گرفتن بریم چالوس!! من که دلم می خواست فقط بخوابم، صبح هم با کتک بیدار شدم و آتیه سریع رفت عقب نشست و منو انداخت جلو، سهیل هم همون اول گفت:
-کنار من بخوابی منم خوابم می بره، بعد با هم می ریم اون دنیا.
هیچی دیگه شبیه جغد شده بودم، سهیل هم از خواب خود زنی می کرد، آتیه هم روی صندلی عقب با دهن باز تو اعماق خواب بود.
-مگه ما مریضیم هفت صبح بیایم؟
سهیل-همینو بگو خب پاشیم مثل آدم ساعت ده بریم، البته جاده بسته است اون موقع ولی می رفتیم فشم یا کوهسار، من شبا حرف مفت زیاد می زنم تو نباید بذاری اجرا بشه، واااای خــــدا دارم از خواب می میرم، غلط کردم بریم یه قهوه خونه املت بزنیم بریم بخوابیم.
خنده ام گرفته بود، ضبطشو روشن کردم و گفتم:
-دیگه کرجیم راهی نمونده.
صدای ضبطو زیاد کردم که سهیل چند تا تِرَک جلو عقب کرد و یه موزیک شاد گذاشت، واویلا شروع کرد به رقصیدن، از رقصش خنده ام گرفته بود و با اون ادا بازی هاش آتیه هم بیدار شد و به سهیل اضافه شد، من فقط دست می زدم و می خندیدم، توی موزیک دو تا بند داشت که وقتی می خواست بخونه به من اشاره می کرد:
-با تو به همه ی خاطره هام حسم خوبه.
-واسه تو که می خونم حسم به صدام خوبه.
آتیه و سهیل یه جوی توی ماشین درست کرده بودن که انگار جشن عروسی گرفته بودن، سهیل گوشیشو درآورد و فیلم گرفت و گفت:
-آقا ما که داریم می ریم جاده، حالا شماها توی رختخواب باشید.
آتیه هم یه جیغ کشید، سهیل دوربینو یه جوری گرفته بود که صورت های ما مشخص نبود ولی معلوم بود که ما دو تا دختر همراهشیم، خودشم همراه خواننده می خوند:
-من به تو و احساست جونمو بدهکارم.
-پای تو وسط باشه، منطق ندارم.
-این چیه؟ همون که توی اینستاگرام می ذارن؟
سهیل-بلدی ها.
-نه من که گوشیم ساده است، آتیه می گه یاد گرفتم، توی گوشی اون هست.
آتیه-سهیل؟ آیدیت چیه؟
سهیل-بده برات بزنم.
همینطوری که آدرس پیجشو می زد به من نگاه کرد و گفت:
-برای تو هم درست می کنیم حالا، البته…
با قیافه ی خنده داری گفت:
-برنامه ی خوبی نیست.
آتیه-عه! پس چرا خودت داری؟
سهیل سینه ای صاف کرد و گفت:
-چون مَردَم.
آتیه-مردی که باش، چه فرقی داره؟
سهیل-مگه نمی دونی مردا تخم دو زرده می کنن؟
آتیه-یه سری هاشون که تخم طلا می ذارن.
سهیل-آخ آخ.
از توی آینه رو به آتیه به من اشاره کرد، منظورش شهاب بود، آتیه هم دو تا فحش به شهاب داد و سهیل گفت:
-بچه ها اینجا نگه دارم؟ رستورانش خوبه…
آتیه-وای آره من خیلی گشنمه.
وارد رستوران شدیم، یه حس خیلی خوبی داشتم، حس می کردم این روزا بهترین خاطره ی زندگیم می شه، یه آلاچیق رو بروی رودخونه گرفتیم، هوا خیلی سرد بود ولی مزه می داد، سهیل یه جوری صبحونه سفارش داده بود که انگار قراره قحطی بیاد و باید سیر بشیم، آتیه و سهیل هم که انقدر عکس گرفتن که خودشون اعتراف می کردن شورشو در آوردن! هم سماور زغالی آوردن و هم املت زغالی بود، نونشم تازه پخته بودن، سهیل چنان شوری داشت که آدمو به هیجان می نداخت، رفت کنار رودخونه و گفت:
-اینجا ماهی هم داره ها، من لنسر داشتم کاش می آوردم.
آتیه-آره همین مونده بود تو سرما ماهی بگیری.
سهیل-بده به فکر جیب خواهرتم؟
از جا بلند شدم و به طرفی که سهیل ایستاده بود نگاه کردم و گفتم:
-ماهیش مگه معلومه که می گی اینجا ماهی داره؟
سهیل-آره دیگه، اوناها.
یه جایی از وسط سطح ابو نشون می داد که هر چی نگاه کردم پیدا نمی کردم.
-کو؟
سهیل-اوناها اونجا، وایستا الان می بینی.
یهو هولم داد، یعنی یه جوری جیغ زدم که ته گلوم حس پارگی داشتم…

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان رابطه

گلابتون : وابسته، حساس، زودرنج، درونگرا، متعهد، فداکار.
سهیل : شیطون، فعال، جذاب، دست و دل باز، سرزنده، غیرتی، شجاع، ذهن باز، اجتماعی.
شهاب : هوس باز، قالتاق، موذی، سرزنش گر، تحقیر کننده.
آتیه : حامی، اجتماعی، مثبت اندیش ،ذهن باز.

سوالات متداول

این رمان زیبا به قلم نیلوفر قائمی فر یکی از بهترین نویسندگان رمان نوشته شده است.
این رمان به صورت رایگان تکمیل شده می باشد. لطفا توجه داشته باشید تمامی رمان های باغ استور با اجازه کامل نویسنده و به صورت قانونی و حلال قابل دانلود و یا خرید می باشد. لطفا از وب سایت های که اثر نویسنده ها را بدون مجوز قرار می دهند خرید و یا دانلود انجام ندهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید