
#کل_کلی #مثبت_15 #هیجانی #اکشن
تعداد صفحات
نوع فایل
دختری که برای سرک کشیدن و تهیه خبر جنجالی از یه خلافکار به محل کارش نزدیک می شه ولی همون جا گیر میفته و….
صحبت کردن درباره افرادی که کل زندگیشون و بر اساس انتقام پیش میبرن ولی وقتش که برسه میفهمن مسائل مهم تری هم توی زندگیشون وجود داره که میتونه همه چیزو تحت تاثیر قرار بده…
شجاعت، از خود گذشتگی، قوی بودن تو راه رسیدن به هدف.
آترا دختری که با دوست پسرش یه پیج خبرساز اینستاگرامی رو اداره می کنن برای تهیه خبر از کسی که فهمیدن تو کار تولید شیشهاس، به محل کارش نزدیک میشه تا از آزمایشگاهش فیلم بگیره ولی گیر آدم های کاپو می افته و مجبور میشه برای زنده موندن…
– رو تپه چی کار داشتی؟
با صدایی که از ترس و سرما می لرزید گفتم:
– گم شدم.. با.. با دوستام قرار داشتم.. پیداشون نکردم.. موبایلمم آنتن نداد.. راه افتادم ببینم.. بالای تپه می بینمشون یا نه.. که.. که اون دو نفر گیرم انداختن.. من کار بدی نمی کردم!
قیافه درمونده تری به خودم گرفتم و خیره بهش لب زدم:
– تو رو خدا بذارید برم!
سرش و که به تایید تکون داد خواستم نفسم و بیرون بفرستم.. ولی حرف بعدیش.. ضربه وحشتناکی رو بهم وارد کرد وقتی رو به آدماش گفت:
– کارش و تموم کنید!
نگاه بهت زده و ناباورم برگشت سمت اون پسره که حالا با این حرف چشماش و از سر عصبانیت و کلافگی محکم بسته بود و مشتش و آروم به کنار پاش کوبید..
همین که با فشار دست اون دو نفر چند قدم به عقب کشیده شدم.. با ترس و البته خشم زل زدم به کاپو که پشت به من داشت از پله ها بالا می رفت..
حالا که پشتش به من بود و دیگه چشماش و نمی دیدم.. دل و جراتم بیشتر شده بود و این خشمم باعث می شد مثل همیشه کنترل زبونم از دستم خارج بشه..
با همه جونی که تو تنم داشتم جیغ کشیدم:
– هــــــی دراز بدقواره.. کارم و تموم کنی فردا ساعت هشت صبح همه گند کاری هاتون اتومات تو اینترنت پخش می شه.. حالا خود دانـــــی!
مکثی کردم و با این که شک داشتم ولی.. از سر ناچاری ضربه آخرمم زدم:
– اینم گفتم که به جای تو.. برچسب سرهنگ دادیان و رو همه خبرا بچسبونن و بعد پخشش کنــــــن! داری با دست خودت.. آبروی بابای مرده ات و واسه دومین بار می بـــــــری!
دستاش تو جیب پالتوش بود و تا جایی که چشم کار می کرد اثری از اسلحه نمی دیدم..کاملاً خنثی! انگار که یه ربات جلوی روم بود.. نه یه آدم!
از پله ها که پایین اومد نگاه گذرایی بهم انداخت و رو به آدماش گفت:
– ببریدش صد و سی و سه.. شب بیاریدش اتاقم..
نگاهی به صورتم انداخت و حس کردم یه لحظه چشماش گشاد شد و دوباره جمعش کرد.. شاید فقط برای ترسوندن من..
– بعد کارش و تموم کنید!
آترا: جسور- لجباز- عاشق هیجان.
نادین: خونسرد- درونگرا- جدی.
سایه: آروم- احساساتی- خجالتی.
سام: محافظه کار- صبور- خوش اخلاق.