ارتباط با ما

رمان سلبریتی

سال انتشار : 1397
هشتگ ها :

#شخصیت_مشهور #خشن #مثبت۱۸

موضوع اصلی رمان سلبریتی

داستان دختری که مامور به جاسوسی از یه سلبریتی می‌شه

هدف نویسنده از نوشتن رمان سلبریتی

دوست داشتم درباره دختری که بهترین سال های زندگیش تباه شده بنویسم تا همه بدونن که هیچ وقت واسه شروع دوباره دیر نیست.

پیام های رمان سلبریتی

زود اعتماد نکردن به آدم هایی که وقت کافی برای شناختنشون نداشتیم. زود تسلیم نشدن.

خلاصه رمان سلبریتی

ستاره دختری که بعد از هفت سال زندانی بودن با جرم سیاسی، آزاد میشه و با دیدن رفتار بد و بی محلی های خانواده اش تصمیم میگیره اشتباهش و با جور کردن پول کلیه مادرش جبران کنه.
اما تنها کاری که می تونه بابتش پول زیادی بگیره همخونه شدن با یه آدم پولدار و جلب اعتمادشه تا بتونه یه سری اطلاعات ازش به دست بیاره.
غافل از اینکه اون آدم یه سلبریتیه.. یه بازیگر معروف و خوشگذرون که فقط به همخونه شدن راضی نیست و ازش میخواد…

مقدمه رمان سلبریتی

مقدمه ندارد

مقداری از متن رمان سلبریتی

– یاد بگیر که هیچوقت به ناموس بقیه نگی عزیزم..

نگاهم خیلی سریع به مجوز مغازه که رو دیوار بود افتاد.. فهمیدم مغازه مال خودش نیست.. برای همین ادامه دادم:

– حالیت شد یا به صاحب مغازه بگم واسه مشتری ها مزاحمت ایجاد می کنی تا با اردنگی پرتت کنه بیرون؟

همچنان در حال باز کردن انگشتای قفل شده ام از دور دستش بود..

– یا یه کاری کنم در این مغازه رو واسه همیشه تخته کنن.. هوم؟ نظرت چیه؟

– غلط کردم.. غلط کردم آقا.. ببخشید. به خدا من اینجا فروشنده ام مغازه مال خودم نیست.. من و از نون خوردن نندازید..

با دستم خاک فرضی روی شونه اش تکوندم و اینبار با خونسردی گفتم:

– خب.. منتظرم بشنوم..

– چیو؟

– معذرت خواهیت از خانوم!

روش و چرخوند سمت ستاره که نمی دونستم چرا انقدر ساکت شده بود.. ولی نذاشتم نگاهش طولانی بشه..
چونه اش و محکم با یه دستم گرفتم و صورتش و گرفتم سمت خودم..

– رو به من عذرخواهی کن.

چشماش و با کلافگی بست و گفت:

– شرمنده خانوم..

روم و چرخوندم و همراه ستاره که هنوز بهت توی نگاهش به چشم می اومد رفتیم سمت در که پسره انگار طاقت نیاورد ساکت بمونه و گفت:

– شرمنده جناب پیران.. نمی دونستم از بازیگری استعفا دادید و رفتید تو کار امر به معروف و نهی از منکر جوونا.. وگرنه جسارت نمی کردم. شاید تو حرفه شما نباشیم.. ولی دیگه دیدیم و می دونیم که بازیگرا زندگیشون چه ریختیه.. تو رو قرآن شما دیگه فاز گشت ارشاد برندارید بذارید جوونا زندگیشون و بکنن.

نیم چرخی به سمتش زدم و گفتم:

– من کاری به بقیه جوونا و مشتری هات که شاید از این کارای بی شرمانه ات لذتم ببرن ندارم. فقط محض اطلاعت می گم تا بدونی.. دختری که می گی مشتری همیشگیه و عزیزت..

مکثی کردم و با اطمینان ادامه دادم:

– مال منه!

***
– میخوام برم تو هم بکش عقب! حق نداری جلوم و بگیری!
– هه! بدبخت مگه تو چه سودی برای من داری؟ اگه میگم نرو به خاطر خودته! دووم نمیاری!
– مگه اون بیرون چه خبره که تو این خراب شده نیست؟ یا دخلم و میارن یا بهم تجاوز میکنن.. همون کاری که توی نسناس داری باهام میکنی!
***
– نمیشه و نمیتونم و نمیخوام نداریم.. یادت نره که این شرطمون بود.. قبول نداری هری!
– چی تو رو این ریختی کرده؟ انقدر مغرور و از خود مچکر؟
– خوشتیپ و خوش قیافه بودنم.. معروف بودنم..
– تف تو مملکتی که آدم معروفش تو باشی..
***

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان سلبریتی

ستاره: جسور.. خشن.. بد دهن..
دامون: متکبر.. خود شیفته.. خوش اخلاق

4.2 5 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها