مرجع دانلود رمان و داستان کوتاه

رمان وسوسه شورانگیز

سال انتشار : 1396
هشتگ ها :

#پایان_خوش #رازآلود #ازدواج_اجباری #عاشقانه_بی_حدومرز #آسیب_شناسی #ازدواج_غیرمتعارف

موضوع اصلی رمان وسوسه شورانگیز

عقد اجباری دختری که برای جدایی، از دوست پدرش کمک می گیره که یک وکیل زبده است اما در این میان سر از عشقی در میارن شورانگیز.

هدف نویسنده از نوشتن رمان وسوسه شورانگیز

+مهمترین هدف نشون دادن مایاست که با تموم تنهایی ها و بی محبتی خانواده چطور دختر فعال و موفقی هست.
+تاثیر بی محبتی و بی مسئولیتی پدر ومادر بر روی فرزندان.
+عدم بلوغ در ازدواج و بچه داری.
+تاثیر دو عامل بالا بر رو انتخابات آینده فرزندان برای پارتنر.
+اطلاعات حقوقی و شرعی در مسئله تجاوز حتی با وجود عقد.
+اطلاعات حقوقی شرعی رابطه با شخصی در حین پروسه طلاق.
+عشق واقعی بخشنده است.
+اطلاعات روانشناسی در مورد آسیب روانی بعد تجاوز.

پیام های رمان وسوسه شورانگیز

خودساختگی دختر جوان.
دلیل انتخاب و گرایش به پارتنر.
بی مسئولیتی والدین باعث چه رویدادهایی می شود.
وقتی رابطه در چهارچوب نیست چه مشکلاتی رخ خواهد داد.
بازار سیاه شرکت های دارویی .
خطرات یک ازدواج سمی.

خلاصه رمان وسوسه شورانگیز

مایا، دختری بسیار خودساخته ست که با وجود سن کم، هم هنرمنده، هم ورزشکار ، هم دانشجو و به خاطر بی تفاوتی های پدر و مادرش همیشه خودش مسئول و مراقب خودش بوده، پدر و مادرش برای پول، وادارش به ازدواج می کنند و مایا برای رهایی از ازدواج اجباری و سمیش از دوست پدرش(منصور) که وکیل قهاری هست و همیشه کنار مایا بوده و شاهد تمام تلاش ها و موفقیت ها و تنهایی هاش بوده، کمک میخواد اما در این حین متوجه عمق عشقی که بهم دارن و داشتن میشن و این عشق چنان شورانگیز هست که هر ناممکنی رو ممکن می کنه اما در این میان مایا میفهمه که منصور با زنی در ارتباطه و اون زن ….

مقدمه رمان وسوسه شورانگیز

این داستان برگرفته از زندگی یکی از دوستان نزدیک من هست که روایتی خواندنی و پر از مطالب حقوقی و آسیب شناسی و عاشقانه ای شورانگیز هست که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

مقداری از متن رمان وسوسه شورانگیز

داشتم تو اتاق سه تار می زدم که ماندانا در اتاقو باز کرد، منو دید با تردید لبخندی زد و گفتم:
-سلام! کی اومدی؟
ماندانا-فکر کردم کلاسی.
-کلاسِ چی؟ برای دانشگاهم که مرخصی تحصیلی گرفتم!
ماندانا ابروهاشو بالا داد و گفت:
-راست می گی! حواسم نبود.
مشکوک نگاش کردم، یهو دو زاریم افتاد و گفتم:
-مسیح داره می آد؟
ماندانا با خجالت گفت:
-من فکر کردم دانشگاهی.
-من الان می رم، مشکلی نیست.
حس کردم مور مور شده، خونه ‌ی این بیچاره هم اشغال کردم.
ماندانا با دلجویی گفت:
-مایا عزیزم ببخشید.
خندیدمو گفتم:
-چیو؟ اینجا خونه ‌ی توئه، این همه مدت سربارتم…
ماندانا-اینطوری نگو…
-یکم آرایش کنم این زخمای صورتم کمرنگ بشن می رم، کی می آد؟
ماندانا-ساعت چهار به بعد.
به ساعت نگاه کردم یه ربع به چهار بود، سری تکون دادم و گفتم:
-نگران نباش تا شب هم نمی آم.
ماندانا-کجا می ری؟
-می رم… می رم…
شونه بالا دادم، دلم می خواست بزنم زیر گریه، من خونه دارم ولی شبیه بی ‌خانمان ‌ها شدم، لبامو رو هم فشردمو گفتم:
-می رم دفتر ببینم منصور هست، شایدم برم دانشگاهش یه چیز بخرم براش برای تشکر.
ماندانا-مواظب هستی؟
-کسری که بیرون نیست، نگران نباش.
ماندانا-وااای مایا من ازت خجالت می کشم خاله…
-عه! دیوونه رو ببینا، بدو برو لباس ایناتو عوض کن الان می آد!
ماندانا اومد جلو صورتمو بوسید و رفت، به زور بغضمو قورت دادم و صورتمو با کرم گریم پوشش دادم، بعد دو هفته خیلی بهتر بودم اما هنوز جای ضربات هست، لباسمو عوض کردم و سوئیچمو برداشتم و گفتم:
-ماندانا؟ ماندانا؟
رفتم طرف اتاقش صدای آب می اومد، حتماً حموم بود، یه حسرتی از دلم رد شد، یه حسرتی که تنم یخ کرد از این حسرت، با صدای بلند آه کشیدم شاید دلم سبک ‌تر بشه، کفشامو پوشیدم و گفتم:
-کاش منم یه عشقی داشتم.
در خونه‌ ی آقای ساعی باز شد، برگشتم و سلام کردم و گفت:
-علیک سلام، خوبی؟
-بله بهترم.
ساعی بهم همینطوری نگاه کرد و بعد زیر لب با حرص گفت:
-مرتیکه…
در خونه‌ اشو با عصبانیت قفل کرد و رفت، با تعجب نگاش کردم و گفتم:
-این بنده خدا هم خیلی درگیره.
رفتم ماشینو از پارکینگ درآوردم تا از کوچه اومدم بیرون از آینه دیدم ماشین مسیح داخل کوچه رفت، برای ماندانا خوشحال بودم اما توی سینه ‌ام چه حسی بود، یه حس حسرت و تلخ که تنمو می لرزوند.
بسمه، هر چی تنها شدم،
شکستم دیگه بسمه.
بسمه، دلمو بازی نمی دم.
دیگه بسمه تنهایی.
بذار حس کنم اینجایی.
تو که می ‌دونی هنوزم زخم دلم.
تو بری همه چی داغونِ.
همه چیِ منی دیوونه.
چطوری جدایی تو بفهمه دلم…
به گل ‌های خشک شده پشت شیشه‌ ی ماشین نگاه کردم، اون شب که برام گل آورده بود گذاشتم پشت شیشه‌ ی ماشین که خشک بشه که نگهش دارم… لبخندی تلخ زدم، جلوی یه مغازه نگه داشتم، خرید برای مردا خیلی سخت بود، یه چیز خاص می خواستم، یه چیزی که همراهش بمونه ،اول فکر کردم دکمه ‌های سردست بخرم، آخه دکمه می خواد چیکار؟!
به مغازه ‌های جلوتر رفتم، یه طلافروشی بود، جنس ‌های تک داشت، دستنبد چرم و طلایی نظرمو جلب کرد، یه دستبند چرم بود که وسطش یه تیکه طلا شبیه ضربان قلب بود، جلف نیست حتماً تو دستش می ندازه! با یه شور خاصی به طرف طلا فروشی رفتم و دستبندو خریدم، اینطوری نباید بهش بدم، رفتم یه جعبه خریدم و توی جعبه رو پر از گلبرگ ‌های رز سفید با لبه‌ های صورتی کردم و دستبندو روش گذاشتم، زنگ زدم دفترش از منشی پرسیدم که دانشگاهِ؟ گفت تا ساعت چهار دانشگاه بوده، بعدشم گفته دفتر نمی آد، فکر کردم سورپرایزش کنم، یهو پاشم برم دم خونه ‌اش، رفتم یه فیلم خوب گرفتم و کلی هله هوله که با هم فیلم ببینیم و رفتم دم خونه ‌اش زنگ زدم، یه بار دو بار… یعنی خونه نیست؟!!!
-مایا؟!!!!
چقدر تعجب کرد! با تردید گفتم:
-سلام مزاحمت نیستم؟
منصور یه مکث دو ثانیه ‌ای کرد و گفت:
-بیا تو.
یکم تردید کردم، یه فضای خیلی کمی از خونه‌ اش تا دم در بود، شبیه یه حیاط دو سه متری بود که بیشتر نقش پارکینگو داشت، دم در دیدم در یه کم باز شد، حس کردم بد موقع اومدم، چراغای پذیرایی خونه ‌اش روشن بود، سر بلند کردم به طبقه‌ ی بالا نگاه کردم، خوب نمی دیدم، عقب رفتم، حس عجیبی بود، حس کردم یکی داره از اونجا نگام می کنه.
-مایا؟!!!
نگامو به طرفش کشوندم، بین در ایستاده بود، پلیورشو برعکس پوشیده بود، قلبم هری ریخت، یکی تو خونه ‌اشِ… انقدر هول بوده که پولیورشو برعکس پوشیده، موهاش بهم ریخته بود، قلبم انگار پر از خار شد یهو، نمی دونستم باید چیکار کنم، مایا به خودت بیا! به تو چه! به تو چه…
-ببخشید، ببخشید…. فکر کردم تنهایی…
منصور هول زده گفت:
-تنهام!

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان وسوسه شورانگیز

مایا : خودساخته، مستقل، شکننده، وابسته به دلیل عدم محبت و مسئولیت در خانواده، سرزنده ،هنرمند ،ورزشکار.
منصور : جذاب، موقر، باهوش و بامحبت ، تکیه گاه، پشتیبان، با شخصیت ، وکیل موفق و کار بلد.

سوالات متداول

این رمان زیبا به قلم نیلوفر قائمی فر یکی از بهترین نویسندگان رمان نوشته شده است.
این رمان به صورت فروشی تکمیل شده می باشد. لطفا توجه داشته باشید تمامی رمان های باغ استور با اجازه کامل نویسنده و به صورت قانونی و حلال قابل دانلود و یا خرید می باشد. لطفا از وب سایت های که اثر نویسنده ها را بدون مجوز قرار می دهند خرید و یا دانلود انجام ندهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید