مرجع دانلود رمان و داستان کوتاه

رمان عطر شقایق

نام ناشر:  باغ استور
سال انتشار : 1401
هشتگ ها :

#اربابی #بیماری_روانی #مشکلات_جسمی #پایان_خوش #مثبت_15 #خیانت #تجاوز #طلاق

تعداد صفحات

1358

نوع فایل

اندروید و iOS
موضوع اصلی رمان عطر شقایق

سرگذشت دختری که برای قاچاق جنسی دزدیده شد.

هدف نویسنده از نوشتن رمان عطر شقایق

من نویسنده روایت های مخاطبین هستم و هدفم از این کار انتقال تجربیات زندگی های واقعیه.

پیام های رمان عطر شقایق

زیر پوست واقعی دنیا چه خبره و ندیدن ما دلیل بر نبودن خیلی جریانات نیست.

خلاصه رمان عطر شقایق

شقایق دختر کوچک خانواده است که مادرش رو سالهاست بخاطر سرطان از دست داده و پدرش همچنان درگیر بدهی های مالی گذشته است، تو شهر کوچیک بین راهی زندگی میکنه، شقایق با پسری خوش قیافه و پولدار که برای تعمیر ماشینش به کارگاه پدر شقایق رفت و آمد داره آشنا میشه، پسری که با اصرار زیاد قصد دوستی با شقایق و ارتباط بیشتر با اون رو داره… بعد از مدت ها شقایق بلاخره راضی میشه با احسان بره بیرون اما هیچ چیز اونطور که میخواست پیش نمیره …

مقداری از متن رمان عطر شقایق

مادام ولم کرد. رفت سمت آینه و گفت:
– من دارم بهتون یاد میدم که چطور ملکه باشید با زیبایی و عشوه همه رو رام خوتون کنید. تو ناز و نعمت زندگی کنید! اونوقت تو…
به من نگاه کرد.
پوزخند زد و گفت:
– تو گویا لیاقت نداری! باید تا لحظه مرگ درد بکشی!
دست و پاهام سر شد. نگاهم افتاد به خودم تو آینه .از دیدن خودم وحشت کردم.
این… این من بودم… کبود، لاغر، بی روح… خدای من! چشمم رو بستم.
خدایا میشه منو بکشی!
اشکم ریخت. مادام اومد جلوم دوباره چونه ام رو گرفت و گفت:
– به خودت و دختر ها نگاه کن شقایق!
با تکون سر گفتم نه
عصبانی گفت:
– این آخرین فرصتته… همکاری نکنی همین امشب میفروشمت و پولت میکنم قبل از اینکه رو دستم بمیری!
نگاهش کردم. لبخند محوی زدم و گفتم
– برو به درک!

***

بازوم رو کشید سمت آسانسور و گفت
– تو رو دزدیدن یا خودت اومدی؟‌
لب زدم
– دزدیدن!
– یعنی هیچ مدارکی نداری؟
هولم داد تو آسانسور
نگاهش کردم و سر تکون دادم نه.
دقیق نگاهم میکرد. لب زدم
– میشه منو برگردونی ایران؟‌
ابروهاش بالا پرید .اما یهو زد زیر خنده و گفت
– آره خوب سرویس بدی شاید با خودم بردمت ایران!
قلبم یخ شد. بغض راه نفسم رو بست.
فکم رو تو دستش گرفت.
نگاهش تو صورتم چرخید و گفت
– محمود گفت دختری!
چشم هاش با این حرف خودش برق زد و پرسید
– تزریق ضد بارداری برات انجام دادن؟

***

با حوله رفتم پایین و بلند گفتم
– مانی… کجایی؟
صداش از پائین پله ها اومد که گفت
– من اینجام!
پا تند کردم از پاگرد، سریع چرخیدم تا برم پایین، اما کف پام که هنوز نسبتا خیس بود رو پله سر خورد…
نشستم رو پله ها و دوتا پله دیگه افتادم پایین
باسن لختم رو پله بود.
جلو حوله ام باز شده بود…
مانی سراسیمه اومد.
اما با دیدن وضعیت من، سریع چرخید.
با وجود درد، اما زود بلند شدم.
خودم رو جمع کردم و گفتم
– ببخشید…
برگشت سمتم
حس میکردم تو کوره آتیشم…
نگاهش نکردم.
اروم گفتم
– میشه بهم لباس تمیز قرض بدی؟
زیر لب گف
– آره…
اومد بالا
اما از کنارم که رد شد، پشت حوله ام رو گرفت و صاف کرد داد پایین !!!

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان عطر شقایق

شقایق: دختر ساده ای که با یه اشتباه مسیر زندگیش خیلی سخت شد اما سخت نموند.
مانی: پسر کم سنی که علارغم خشم و عصبانیت که اسیرش میشه قلب مهربونی داره.
محسنی: مردی که از عذاب دیگران لذت میبره.
مهری: زن با سیاست و خوش قلب.
حبیب: وکیل با تجربه و با شرافت.

۳ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید