مرجع دانلود رمان و داستان کوتاه

رمان شیرینی اتفاقی تلخ

سال انتشار : 1400
هشتگ ها :

#پایان_خوش

موضوع اصلی رمان شیرینی اتفاقی تلخ

داستان اتفاقاتی که پیرامون حادثه‌ای در گذشته رخ داده و حالا بازماندگان ان اتفاق سر بر حل آن دارند.

هدف نویسنده از نوشتن رمان شیرینی اتفاقی تلخ

نشون دادن علاقه بین اعضا خانواده، ایجاد سرگرمی، نشون دادن عشق پاک، القای تجربه

پیام های رمان شیرینی اتفاقی تلخ

علاقه‌مند سازی به دوری نکردن از کانون خانواده و ایجاد روحیه اعتماد و همکاری

خلاصه رمان شیرینی اتفاقی تلخ

آرشام پلیسی که سال‌ها طمع داشتن خانواده را نچشیده است، حالا درگیر پرونده‌ای شده که پیوندی با گذشته‌اش دارد.
گذشته‌ای که نه تنها خودش بلکه آدم‌های پیرامونش را هم تحت شعاع قرار می‌دهد و پرده از راز‌هایی بر می‌دارد.

مقدمه رمان شیرینی اتفاقی تلخ

شیرین است!
شیرین‌تر از نبات طلایی رنگی که درون فنجون چینی چای‌ام شناور است. شیرین‌تر از لذت با تو بودن! شیرین‌تر از لذت دیدن آرامش درون جنگل نگاهت! شیرین‌تر از عطر آغوشت که مست‌ام می‌کند و مرا به سرزمین خیال می‌بَرد. خیالی شیرین که تو در آن هستی؛ با لبخندی بر لبت و شوقی در چشمانت!
آری! شیرین است این سرنوشت! شیرین است همه‌ی این‌ها با تو! در کنار تو!
تو شیرین کرده‌ای برای من این اتفاق را!
و به من چشاندی شیرینی اتفاقی تلخ را!

مقداری از متن رمان شیرینی اتفاقی تلخ

داشتم تمام تلاشم رو برای تمرکز کردن روی دایره می‌ریختم که صدای محکم و مردونه‌ای باعث شد دل از پرده‌ی سیاه پشت پلک‌هام بکنم و چشم باز کنم.
– بفرمایید.
به مرد قد بلندی که رو به روم، پشت به عکس پرستاری که علامت سکوت رو نشون می‌داد، ایستاده بود نگاه کردم. با چهره‌ای که حسی رو منتقل نمی‌کرد، نگاهم می‌کرد و چیزی رو به سمتم گرفته بود.
به دست راستش که به سمتم دراز شده بود نگاه کردم. بسته‌ی کیک با روکش قرمز رنگش توی دست مرد، کوچیک‌تر جلوه می‌کرد!
دستم رو جلو بردم و ضمن گرفتن کیک، ممنونی گفتم. کیک رو روی پاهام گذاشتم و نگاه کنجکاوم رو بالا بردم و به چشم‌هاش که همه‌ی حرکاتم رو دنبال می‌کردن، دادم.
انگار سوالی که توی نگاهم داد میزد رو خوند، که روی صندلی کنارم با فاصله‌ی صندلی‌ای که کیفم روی اون بود، نشست.
تکیه‌ش رو به پشتی صندلی داد و در حالی که دست چپش رو روی پای چپش می‌گذاشت و همون پا رو بالاتر می‌آورد؛ به رو به روش نگاه کرد و با صدای آروم و خونسردی که به زور میشد لایه‌های از مهربونی رو ازش بیرون کشید، گفت:
– از رفتارت و علائمی که داشتی فهمیدم ضعف داری و احتمالاً خیلی وقته چیزی نخوردی … بخور!
نگاهم رو از صورتش گرفتم و به سرتا پاش نگاه کردم. توی اون لباس‌های سیاه به جادوگری شبیه بود که سیب سرخش رو برای خواب کردنم بهم هدیه کرده. اون همون دکتری نبود که چند دقیقه پیش دیدم؟
نگاهم رو ازش گرفتم و به بسته‌ی قرمز رنگ کیک روی پام دادم. قطعاً گرفتن چیزی از یک غریبه کار درستی نیست، ولی معده‌ی گرسنه‌م هم همین رو میگه؟
دست‌هام رو به کار گرفتم و آروم با نوک انگشت‌هام بسته‌ی کیک رو باز کردم. با باز شدنش و پیچیدن بوش زیر بینیم، معده‌م خودش رو بیشتر به رخ کشید و پیچ خورد.
با احساس بالا اومدن محتوای معده‌م سریع دست راستم رو بالا اوردم و روی دهنم گذاشتم و با گذاشتن کف دست چپم روی صندلی، خواستم بلند بشم ولی، وقتی بالا اومدن چیزی رو احساس نکردم، دوباره نشستم.
– به خاطر چیزی نخوردنه، یکم بخور خوب میشی.
بدون توجه به صداش و احساسم که می‌گفت داره نگاهم می‌کنه، دستم رو از روی دهنم برداشتم. با دست راستم کمی از کیک اسفنجی کندم و با سعی کردن برای استشمام نکردن بوش، توی دهنم گذاشتمش.
با دریافت پیام‌های عصبی مزه‌ی شیرین و طعم شکلات توسط مغزم، لبخندی از لذت روی لبم نشست.
نگاهم رو از کیک جدا کردم و به نگاهش دادم که لبخندش رو سریع جمع کرد ولی من زیرکانه شکارش کردم. لبخندی بهش زدم و تک کلمه‌ای گفتم:
– ممنون.
دست راستش رو بالا اورد و با انگشت شستش گوشه‌ی ابروی پر و مردونه‌اش رو آروم خاروند و گفت:
– خواهش می‌کنم. رفتی خونه حتماً چیزی بخور تا حالت بد نشه.
خواستم از لحن مهربونش و توصیه‌هاش تشکر کنم که صدای خانمی توی بلندگوی بیمارستان پیچید.
– آقای دکتر سالاری به اطلاعات … آقای دکتر سالاری به اطلاعات.
با بلند شدنش از روی صندلی نگاهم رو از خط آبی رنگ گوشه‌ی سالن گرفتم و بهش دادم. دستی به کت مشکی رنگش کشید و با نگاهی که به پشت سرم گره خورده بود، گفت:
– دارن پیجم می‌کنن باید برم.
و بدون اینکه اجازه‌ای برای حرف زدن به من بده، قدم‌هاش رو به سمت چپ سالن برداشت و رفت و من نگاهم همچنان زوم به نقطه‌ای بود که چند دقیقه پیش اونجا ایستاده بود.

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان شیرینی اتفاقی تلخ

ماهان: فرد صبور و خونسردی که در برابر مشکلات با آرامش عمل می‌کرد.
مهسا: فرد مهربون و مقاومی که در برابر مشکلات مقاومت می‌کرد.
آرشام: فرد با دقتی که مشکلات رو با آرامش و دقت حل می‌کرد و در عین جدیت در برابر مشکلات، شوخ طبع هم بود.

5 2 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Zarry💕
5 ماه قبل

خیلیییییییییییی عالی بود ❤👀😍
انشاالله همینجوری پر قدرت ادامه بدی😍