ارتباط با ما

رمان دلبر رقاص

سال انتشار : 1398
هشتگ ها :

#اشک #رقاص #رقص #پایان_خوش

موضوع اصلی رمان دلبر رقاص

رقص و آرامش موسیقی

هدف نویسنده از نوشتن رمان دلبر رقاص

علاقمندی به رقص و موسیقی

پیام های رمان دلبر رقاص

رقص هم می‌تونه عشق یک دختر باشه. حیا مسلمان و کافر نداره.

خلاصه رمان دلبر رقاص

دختر بزرگ‌ترین تاجر ایران عاشق رقص هست و این ننگیست بسا بزرگ برای نام و نشان خانواده. دختر سرتق برای عشق به رقص به هندوستان فرار می‌کند دشمنان کاری پدرش از این موضوع آگاه می‌شوند و پدرش از ترس محافظ سرتق و جدی به دنبال او می‌فرستند و…

مقداری از متن رمان دلبر رقاص

از بغلش بیرون شدم و با سر پایین گفتم: اجازه دارم یه اشتباه کنم؟
اخم در هم کرد که سریع گفتم: واسه آخرین بار!
بیشتر اخم‌هایش را در هم کشید و گفت: فکر نکن نفهمیدم مشروب نوشیدی از بوش پیداست.
با خجالت گفتم: نمی‌خواستم کم بیارم، ولی هنوزم کم گفتم. حالا اجازه دارم آخرین اشتباه امروزم رو کنم؟
– امروز؟
– اره دیگه واسه تمام عمر که نمی‌تونم اشتباه نکنم. اجازه هست؟
حرصی چشم بست و این یعنی «اری» خوشحال شدم. سمت رایکا رفتم، نگاهش هنوز منتظر بود تا چیزی از او بگویم. ولی من با نگاه پُر از حرف فقط نگاهش کردم. چند دقیقه را نمی‌دانم، اما می‌دانم که از نگاه خیره‌ام کلافه‌ می‌شود و می‌گوید: از من چی‌گلایه داری؟
چیزی نمی‌گویم باز هم نگاهش می‌کنم. این بار او هم با کلافه‌گی ساکت نگاهم می‌کند. زیر لب زمزمه می‌کنم.
– آخرین اشتباه امروز!
با یک حرکت بلند می‌شوم و لب رو لب‌هایش می‌گذارم. شُکه می‌شود این را از تکان خوردنش می‌فهمم اما عقب نمی‌گیرم. کم می‌آورد و دست دور کمرم حلقه می‌کند. مهم نیست برادرم نگاه می‌کند، مهم نیست کسی که تا چند ساعت آینده قرار است شوهرم شود نگاه می‌کند.

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان دلبر رقاص

مانیا: دختر شوخ و رقاص حرفه‌ای
رایکا: بادیگارد جدی و عصبی

0 0 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها