ارتباط با ما

رمان خدمتکار اجباری

سال انتشار : 1396
هشتگ ها :

#اربابی #خدمتکاری #مثبت۱۸

موضوع اصلی رمان خدمتکار اجباری

داستان دختری که توسط نامزدش فروخته می‌شه.

هدف نویسنده از نوشتن رمان خدمتکار اجباری

در وهله اول علاقه‌ام به نوشتن و خلق شخصیت‌های متفاوت.. بعد سرگرمی و کسب درآمد.

پیام های رمان خدمتکار اجباری

عشق و وفاداری.. حفظ پاکی و عزت نفس حتی تو سخت ترین شرایط. قوی بودن و کم نیاوردن در برابر مشکلات.

خلاصه رمان خدمتکار اجباری

آنالی دختری که قراره توسط هیربد و پسرعموش در عوض بدهی کلونشون فروخته بشه ولی هیربد که بهش علاقه مند می‌شه تصمیم می‌گیره به جای بدهیش زمین اجدادیش رو بده و آنالی رو نجات بده ولی براش یه شرط می‌ذاره و وادارش می‌کنه…

مقداری از متن رمان خدمتکار اجباری

– این.. اینجا … کجاس؟ خونه ح… حبیب که نیست؟
تکیه اش و از دیوار برداشت و اومد نزدیک تخت. یه دونه صندلی که تو اتاق بود و گذاشت کنار تخت و همینجور که روش مینشست گفت:
– نه. اینجا خونه منه. شر حبیب کم شد.
با تردید پرسیدم:
– چه جوری؟
– با پول.. از حبیب خریدمت.
مات و مبهوت بهش خیره شدم. پس درست حدس زدم که خبرای خوبی در راه نبود. چقدر حس بدی داشت این حرفش.
– این… این بی انصافیه. شما منو دزدیدید. من مالتون نبودم که انقدر راحت دست به دستم میکنید.
مکثی کردم و با عصبانیت ادامه دادم:
– اصلاً شما اگه پول داشتید. چرا همون موقع که آرش سرتون کلاه گذاشت پول و به حبیب ندادید و اینهمه خون منو تو شیشه کردید؟
– شاید ما در ظاهر آدم پولداری به نظر بیایم ولی اینجوری نیست. این خونه ای که هرکدوم یکی یه دونه داریم مال پدرامونه. یعنی بین بچه هاش تقسیم میشه در نتیجه حق نداریم سرخود بفروشیمش. پولی که به حبیب دادم هم. از سهم الارثی بوده که قرار بود هیچکدوم به جز ساخت و ساز کار دیگه ای باهاش نکنیم. تو این دو روزم برای همین نبودم. رفته بودم مازندران برای آوردن سند.
نگاه ملتمسانه ام و که دید با بی تفاوتی شونه بالا انداخت و گفت:
– به هر حال. من برای نجات دادنت از دست حبیب بهش پول دادم. اگه بخوای تو هم میتونی آزادیتو بخری. درست همون مقدار پولی که بابت تو به حبیب دادم و بهم بدی. حساب بی حساب میشیم و میتونی بری دنبال زندگیت. دیگه کاری بهت ندارم.
– معلومه که میدم. چقدره؟
– رقمش که خیلی بالاس.. ولی چون تو این مدت اذیت شدی با تخفیف برات در نظر میگیرم.
مکثی کرد و ادامه داد:
– پونصد میلیون!
قلبم یه لحظه وایستاد و دهنم بدون اجازه از تعجب باز شد. من تا حالا پنج میلیونم تو حساب بانکیم نداشتم. حالا پونصد میلیون و از کجا میاوردم؟
با لحن تسلیم شده ام گفتم:
– چی ازم میخوای؟
– پولمو.
– ندارم.
یه کم خیره خیره نگاهم کرد و گفت:
– پس برام کار کن.
قیافه متعجبم و که دید ادامه داد:
– تو میتونی با کار کردن تو این خونه. یواش یواش این پول قرضی رو تسویه کنی و وقتی حساب بی حساب شدیم از اینجا بری.
– یعنی چی؟ چه جوری آخه؟ چقدر کار کنم که بشه پونصد میلیون؟
– اگه تو اینجا کار کنی. من طبق قانون کار ماهی 900 هزار تومن بهت حقوق میدم. که میشه روزی 30 هزار تومن. اگه ضرب و تقسیم بلد باشی متوجه میشی که برای تسویه ی 500 میلیون باید تقریباً 16000 روز برام تو این خونه کار کنی…
خم شد سمتم و خیره شد تو چشمای بهت زده ام..
– که دقیق ترش میشه… 43 سال و 8 ماه… با فرض اینکه خودت نخوای یه قرون از پول حقوقت استفاده کنی و همه رو به من بدی.

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان خدمتکار اجباری

آنالی: مهربون.. صبور..شیطون.
هیربد: مغرور.‌. مهربون.. زود جوش.
بهراد: حسود.. عصبی.. زخم خورده.

3.7 3 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
میترا
5 ماه قبل

سلام من برای خوندن رمان از لپ تاپم استفاده میکنم اپلیکیشن شما فقط برای استفاده گوشیه؟

مدیر
پاسخ به  میترا
5 ماه قبل

سلام بله اپلیکیشن باغ استور برای موبایل های با سیستم عامل اندروید و آی او اس ساخته شده