ارتباط با ما
موضوع اصلی رمان تا ابدیت

عشق یک طرفه ای که تبدیل به عشقی عاقلانه میشه.

هدف نویسنده از نوشتن رمان تا ابدیت

اینکه به مخاطب نشون بدم تصمیم گیری با عقل و منطق خیلی عالی تر از تصمیم های احساسیه و اینکه اگه به کسی علاقه مند شدید مطرحش کنید.

خلاصه رمان تا ابدیت

موهبه که طالب عشقی اساطیری و در جستجوی محبوبی ابدی است دل به آلوارو میبازد آلوارو با دعوت او به یک کافه سعی بر گفتن حرف دلش دارد اما…

مقداری از متن رمان تا ابدیت

حالم خوب بود و احساس سرزندگی میکردم. آخر شب بود که بالاخره ماشینو نگه داشت. روی نیمکتی نشستیم که احساس سرما کردم. علی که لرزش بدنم رو دید کتش رو در آورد و روی شونه ام انداخت که گفتم:
_خودت سردت می‌شه
_نه خوبه.
عطرش رو بو کشیدم و نفس عمیقی کشیدم که کنارم نشست و دست دور شونه ام انداخت.
_ماه کامله ببین
_دارم میبینم
_تو که داری به من نگاه میکنی… اونجا رو نگاه کن
دستش روی دستم نشست و گفت:
_تا وقتی تو کنارم نشستی ماهو میخوام چیکار؟ صورت تو که ماه تره.
به طرفش برگشتم و به چشمای خوشرنگش خیره شدم. دست روی گونه اش گذاشتمو زمزمه کردم:
_بودنت حتی زمستانی ترین روزم را بهاری عاشقانه کرد
من نه اهل بارانم نه باد
نه عاشق زمستانم نه تابستان
من هوایی را دوست دارم که متبرک باشد به نفس هایت
بودنت را دوست دارم
حتی اگر چشمانم یارای درک وجودت را نداشته باشد
کاش نیست شوم در نبودت ای همه ی هستی من.
پیشونیم رو بوسید و دستم رو گرفت. از روی صندلی بلندم کرد و درحالی که به طرف ماشین میرفتیم گفت:
_مات و مبهوت توام ماه تماشایی من.

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان تا ابدیت

موهبه روحیه جنگنده تلاشگر شوخ طبع
آلوارو (علی) حامی مهربان خوش تیپ

0 0 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها