ارتباط با ما

رمان ارمغان بامداد

نام نویسنده :  نگار مقیمی
سال انتشار : 1398
هشتگ ها :

#پایان_خوش #رازآلود #هیجانی #غیرقابل_پیشبینی

موضوع اصلی رمان ارمغان بامداد

داستان تقابل پر نفرت و عشق خواهر و برادر خوانده ای بعد از مرگ پدرشان.

هدف نویسنده از نوشتن رمان ارمغان بامداد

القای تجربه، نمایان کردن تاثیر کارما، نشان دادن دوام عشق واقعی.

پیام های رمان ارمغان بامداد

نمایان کردن زنجیره ی رفتارهای نادرست افراد و تاثیر آن روی انسان های بی گناه در طول زمان،
نشان دادن سختی زندگی در گذشته و رسیدن به خوشبختی با پذیرفتن حال.

خلاصه رمان ارمغان بامداد

بعد از مرگ سیاوش خان معین آشوب به زندگی دختر خوانده ی موفق و مشهورش هجوم میاره… آشوبی که ارمغان با وجود تمرکز روی زندگی حرفه ایش از مدت ها پیش انتظارش رو می کشید و خودش رو براش آماده کرده بود. با اومدن بامداد، پسر واقعی سیاوش خان به ایران و طلب حق و حقوقش عشقی که در کودکی میون ارمغان و بامداد شکل گرفته بود دوباره سر بیرون میاره اما اینبار نه عاشقانه و لطیف، این بار این عشق همراهه با تلاطم و نفرت و انتقامی که سعی داره با اجبار و کشوندن این دو نفر میون باتلاق هیاهو رازهای نهفته رو آشکار کنه.

مقداری از متن رمان ارمغان بامداد

– از این به بعد هر لباسی رو برای تبلیغات به تن کنی… هر چیزی که با چهره ی تو… با بدن تو بخواد نشون داده بشه رو من میخرم.
-بامداد…
-دلم نمیخواد مدل باشی… نمیخوام توی چشم باشی… نمیخوام یکی مثل اون بی پدر انقدری بهت دل ببنده که تو رو ازم بدزده… نمیخوام همیشه کامنتای زیر پست های مربوط بهت رو بخونم و مجبور باشم خودم رو کنترل کنم.
-این کار منه.
-میدونم… به خاطر همین هم قرار نیست مجبورت کنم کنار بذاریش… فقط از الان هر چیزی که عامل درخششش تو باشی رو من میخرم.
-این دیگه زورگویی نیست؟
-مجبورت نکردم ازش دست بکشی…
-اینم فرقی با اجبار کردن نداره. نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیفته.
-فکر کن منم یکی از طرفداراتم.
-بازم داری باعث میشی من آدم بده باشم.
-من اختیار کارای خودم رو دارم… همونطور که تو مختاری حرفه ت رو انتخاب کنی.
***
– حالم ازت بهم میخوره وقتی حرفهات باعث میشه تردید به جون نفرتم بیفته. حالم ازت بهم میخوره وقتی نمیذاری با خیال راحت ازت متنفر باشم و انتقام بگیرم. دلم میخواد جوری خودت و غرورت رو له کنم که دیگه نتونی توی چشم هام زل بزنی و انقدر راحت لبخند روی لب هات بنشونی.
-پس چرا انقدر دست دست میکنی؟ من که گفتم بازیت رو انجام بده. برگ برنده رو رو کن. رحم نداشته باش.
دستش رو توی موهام فرو کرد و سرش رو جوری پایین آورد تا کاملا روی صورتم سایه بندازه:
-یه روز توی همین خونه به بند می کشمت.
***
– ارمغان می دونی تو چی شبیه چی هستی؟
ـ چی؟
-یه بمب ساعتی… نه!
-شبیهش نیستی… تو خود بمب ساعتی هستی ارمغان. بمبی که ضامن نداره… هر لحظه ممکنه منفجر بشه و همه رو با خودش به نابودی بکشونه.
-پس باید از این بمب فاصله بگیری.
-اگر نخوام چی؟
-این بمب ضامن نداره… اگر بخوام به جای فاصله گرفتن ازش ضامنش باشم چی؟
-اون وقت ممکنه تو هم همراهش منفجر بشی.
-من خودم عامل انفجارم… من رو از چی می ترسونی؟

نام شخصیت های مهم و ویژگی های آنها در رمان ارمغان بامداد

ارمغان فتحی: نمونه ی یک دختر خود ساخته و موفق اما مغرور که تخصصش رفتارهای غیر قابل پیش بینی و پر هیاهو هست و به خاطر همین هم مردم اغلب دیوانه خطابش می کنن. با وجود خودخواهیش شهرت جهانی داره، حرفه ش حوزه ی مدلینگ و طراحی لباسه، یک برند مشهور داره و شرکت سیاوش رو هم اداره می کنه. عشقش به بامداد رو از کودکی با خودش حمل کرده اما همیشه دچار دوگانگیه. به خاطر آزار جنسی در کودکی دچار فوبیای لمس همه ی مردهاست و مدام داروهای اعصاب می خوره اما از همون کودکی فقط بامداد بوده که با لمسش دچار حمله ی عصبی نمی شده.
بامداد معین: یک تاجر سرشناس که از کودکی توی امریکا زندگی کرده. یک مهربونی ذاتی داره که تلاش می کنه جلوی ارمغان با نقاب نفرت پسش بزنه اما در اکثر مواقع موفق نمیشه. اون هم بر خلاف گفته هاش عشق کودکیش رو نتونسته بی شاخ و برگ نگه داره یا از بین ببره. و تنها کسیه که می تونه رفتارهای انفجاری ارمغان رو کنترل کنه یا حداقل مقابل تبعاتش ازش محافظت کنه.
مهام: مرد جوانی که رفیق و مشاور دیرینه ی ارمغانه و بر عکس ارمغان انسان درست و بدون حاشیه ایه. تمام تلاشش رو می کنه تا ارمغان رو متعادل نگه داره و هیچ وقت پاش رو از مرز رفاقت فراتر نمیذاره‌.

0 0 رای ها
به متن بالا چه امتیازی میدی؟؟!
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها